یه پسربچه کلاس اولی با معلم خودش/در رابطه با درس بابا مشکل داشت!!:

_____

صدای ناز می آید/صدای کودک پرواز می آید

صدای کوچه های رد پای عشق پیدا شد/معلم در کلاس درس حاضر شد

معلم گفت فرزندم

ببین بابا .... بخوان بابا......بدان بابا/عزیزم این یکی بابا...........پسر جان آن یکی بابا

همه صفحه پر از بابا/ندارد فرق این بابا و آن بابا

بگو آب و بگو بابا/بگو نان و بگو بابا

اگر بخشش کنی با میشود با...با/اگر نصفش کنی با میشود با....با

تمام بچه ها ساکت/نفسها حبس در سینه

و قلبی همچو آیینه/یکی از بچه های کوچه بن بست

که میزش جای آخر هست/و همچون نی فقط نا داشت

و قلبش یک معما داشت/سوال از درس بابا داشت

صدای کوک اندیشه می آید/صدای بیستون ..

فرهاد یا شیرین .../صدای تیشه آید/صدای شیرها از بیشه می آید/

معلم گفت:

فرزندم سوالت چیست؟/بگفتا آن پسر/آقا اجازه/این یکی بابا و آن بابا یکی هستند؟/معلم گفت آری جان من

بابا همان باباست/پسر آهی کشید/اشک او در چشم پیدا شد

معلم گفت فرزندم

بیا اینجا چرا اشکت روان گشته؟/پسر با بغض گفت :این درس را دیگر نمی خوانم

معلم گفت: فرزندم چرا جانم؟/مگر این درس سنگین است؟

پسر با گریه گفت : این درس رنگین است/دوتا بابا یکی بابا؟

تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟/چرا بابای من نالان و غمگین است

ولی بابای آرش شاد و خوشحال است؟/تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟

چرا بابای آرش میوه از بازار میگیرد؟/چرا فرزند خود را سخت در آغوش میگیرد؟

ولی بابای من هر دم زغال از کار میگیرد؟/چرا بابا مرا یکدم در آغوشش نمیگیرد؟

چرا بابای آرش صورتش قرمز ولی بابای من تار است؟/چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست میدارد

ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر به زور و ظلم میکارد؟/تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند?!

چرا بابا مرا یکدم نمیبوسد؟/چرا بابای من هر روز میپوسد؟/چرا در خانه آرش گل زیتون فراوان است؟

ولی در خانه ما اشک فراوان؟



تاريخ : ۹۴/۰۱/۰۴ | ۱۷:۲۷ بعد از ظهر | نویسنده : ب-ج |

سیزی بوگون کی نوروز بایرامی مناسیبتی ایله تبریک ائدیرم.قوی همیشه بئله گوزه ل بیر گونده بیر-بیری میزه اس ام اس یازاق.قوی همیشه پول لاریمیز بئله شئی لره گئتسین. بایرامینیز موبارک

sizi bügün ki münasibətilə təbrik edirəm . qoy həmişə belə gözəl bir gündə birbirimizə sms yazaq . qoy həmişə pullarımız belə şeylərə getsin . bayramınız mübarək .

تو رو به این روزهای زیبای نوروز ،بذار همیشه تو این روزای قشنگ به هم اس ام اس بدیم.عیدت مبارک.

آرزوم بودور غصه – غمین یوخ اولسون ، اورک لردن دردلر گئتسین ، سئوگی پایئن چوخ اولسون ! نوروزبایرامینیز موبارک

arzum budur qussə qəmin yox olsun

ürəklərdən dərdlər getsin sevgi payın çox olsun

novruz bayramınız mübarək

آرزومه غم و غصه نابود شه ، از دلا درد بره،عشق تو دلا موج بزنه . “ عید نورز مبارک ”

.



تاريخ : ۹۳/۱۲/۲۸ | ۲۳:۱۳ بعد از ظهر | نویسنده : ب-ج |

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!
شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!
بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!



تاريخ : ۹۳/۱۲/۱۷ | ۲۱:۲ بعد از ظهر | نویسنده : ب-ج |
484848.jpgچهارشنبه سوری اذربایجان در راه است



تاريخ : ۹۳/۱۲/۱۳ | ۲۳:۲۹ بعد از ظهر | نویسنده : ب-ج |
خدایـــــــــــــا؛ بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم؛ بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم؛ بابت لحظات شادی که به یادت نبودم؛ بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم؛ بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم؛ مراببخششششششششششش



تاريخ : ۹۳/۱۲/۰۵ | ۲۱:۲۳ بعد از ظهر | نویسنده : ب-ج |
همچو خورشید به عالم نظری ما را بس
نفس گرم و دل پر شرری ما را بس
خنده در گلشن گیتی‌ به گٔل ارزنی باد
همچو شبنم به جهان چشم تری ما را بس
گرچه دانم که میسّر نشود روز وصال
در شب هجر امید سحری ما را بس
اگر از دیده کــــــــوته نظران افتادیم
نیست غــــم ، صحبت صاحب نظری ما را بس…



تاريخ : ۹۳/۱۱/۲۹ | ۲۱:۵۹ بعد از ظهر | نویسنده : ب-ج |
امشب به قصه دل من گوش ميكني

فردا مرا چو قصه فراموش ميكني

اين  در هميشه در صدف روزگار نيست

ميگويمت ولي تو كجا گوش ميكني !

دستم نميرسد كه در آغوش گيرمت

اي ماه با كه دست در آغوش مي كني؟

در ساغر تو چيست كه با جرعه نخست

هشيار و مست را همه مدهوش ميكني

گر گوش ميكني سخني خوش بگويمت

بهتر ز گوهري كه تو در گوش ميكني

جام جهان ز خون دل عاشقان پر است

حرمت نگاه دار اگرش نوش ميكني

سايه چو شمع شعله در افكنده ايي به جمع

زين داستان كه با لب خاموش ميكني



تاريخ : ۹۳/۱۱/۱۶ | ۲۳:۴۳ بعد از ظهر | نویسنده : ب-ج |
به خدا گفتم: " بیا جهان را قسمت کنیم، آسمون واسه من ابراش مال تو

دریا مال من موجش مال تو، ماه مال من خورشید مال تو

خدا خندید وگفت:  بندگی کن، همه دنیا مال تو و من هم مال تو



تاريخ : ۹۳/۱۰/۲۹ | ۲۳:۴۲ بعد از ظهر | نویسنده : ب-ج |
آيا شنيده ايد در شهري از قدمت يك خيابان يا

كوچه حداقل 4سال بگذرد وان كوچه وخيابان

 بدون نام باشد وبه هرفاميل ادرس گنگ بدي

 يا اداره پست نتونه ان ادرس گنگ را پيدا

 كنه؟؟؟؟؟



تاريخ : ۹۳/۱۰/۲۹ | ۹:۵۹ قبل از ظهر | نویسنده : ب-ج |

در حسرت دیدار تو آنقدر خمارم/آنقدر که شب تا به سحر،گاه شمارم

ای دلبر دیوانه مَبَر،جور به کارم/من در دو جهان غیر تو دلخواه ندارم

دیوانه ای از بند خود آزادمو/گه در غم و اندوهمو،گه شادمو
چون بیدِ به رقص آمده در بادمو/چشمان پریشان تو بُردست قرارم
من در دو جهان غیر تو دلخواه ندارم/ای دلبر سر مست نظر باز من
ای عشق من،ایمان من ای راز من/ای نغمه ی مستانه ی در ساز من
آهنگ تو پیچیده در آوازِ دو تارم/من در دو جهان غیر تو دلخواه ندارم



تاريخ : ۹۳/۱۰/۲۸ | ۰:۲۸ قبل از ظهر | نویسنده : ب-ج |
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس